* سروده ای از زنده یاد قیصر امین پور ، تقدیم به خاکپای خورشید همیشه فروزان سر زمین خراسان و همه ی آفاق عشق و ایمان :
چشمه هاى خروشان تو را مى شناسند
مـوج هاى پریشــــــان تو را مى شناسند
پــرسـش تشـنـگـى را تـو آبـى، جوابـى
ریگ هاى بیابان تـو را مى شــــــــناسند
نـام تـو رخـصـت رویـــش اســــت و طـراوت
زین سبب برگ و باران تو را مى شناسند
از نشـابـور بر مـوجـى از ( لا ) گذشـتى
اى که امـواج طـوفـان تو را مى شناسند
اینک اى خـوب! فـصـل غریبى ســـــر آمـد
چـون تـمـام غـریبـان تـو را مى شـناسند
کــاش من هـم عـبـور تـو را دیـده بـودم
کوچـه هـاى خراسان تو را مى شناسند



ناپسندترين نسبتها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده مي شود، سكوت همه جا را فرامي گيرد و جز يك دو صدايي كم جان، هيچ كس فرياد نمي زند كه چرا دوباره پس از قرنها به پيامبر(ص) نسبت شاعري مي دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير مي خوانند!