تبليغاتX
آق مهندس

 

* سروده ای از زنده یاد  قیصر امین پور ، تقدیم به خاکپای خورشید همیشه فروزان سر زمین خراسان و   همه ی آفاق عشق و ایمان :

                                 چشمه هاى خروشان تو را مى شناسند                                  

                                 مـوج هاى پریشــــــان تو را مى شناسند


                                  پــرسـش تشـنـگـى را تـو آبـى، جوابـى
 
                                 ریگ هاى بیابان تـو را مى شــــــــناسند


                                نـام تـو رخـصـت رویـــش اســــت و طـراوت

                                زین سبب برگ و باران تو را مى شناسند


                                 از نشـابـور بر  مـوجـى از ( لا ) گذشـتى

                                 اى که امـواج طـوفـان تو را مى شناسند


                                اینک اى خـوب! فـصـل غریبى ســـــر آمـد

                                چـون تـمـام غـریبـان تـو را مى شـناسند


                                 کــاش من هـم عـبـور تـو را دیـده بـودم

                                کوچـه هـاى خراسان تو را مى شناسند

+ نوشته شده توسط یک مهندس در شنبه هجدهم اسفند 1386 و ساعت 2:42 |

واكنش مجيدي به توهينهاي اخير سلمان رشدي وطني ( دکتر عبدالکریم سروش  ) به ساحت قرآن

 و پيامبر اعظم (ص)

مجيد مجيدي: چرا سكوت پيشه كرده ايم ؟

 
ايكنا(خبرگزاري قرآني ايراني): مجيد مجيدي در يادداشتي با محكوم كردن توهين به پيامبر اسلام(ص) و قرآن، آورده است: امروز كه ناپسندترين نسبتها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده مي شود، سكوت همه جا را فرامي گيرد و جز يك  دو صدايي كم جان، هيچ كس فرياد نمي زند كه چرا دوباره پس از قرنها به پيامبر(ص) نسبت شاعري مي دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير مي خوانند!
مجيدي در يادداشت خود آورده است: خداي را شاكرم كه در هياهوي نغمه هاي ناساز، «آواز گنجشكها» بر گوشهاي بسياري شنيدني آمد و بر چشمهاي فراواني ديدني.
از انعكاس مثبت فيلم در اين مدت كوتاه در ميان گروه هاي مختلف و مخاطبان گوناگون سخن نمي گويم، اما در مقابل آنان كه از تكرار و پيام تكراري فيلم سخن گفته اند، مي گويم كه هيچ ابايي ندارم كه اعلام كنم، اين فيلم مانند آثار قبلي من «بچه هاي آسمان»، «رنگ خدا»، «باران» و «بيد مجنون» باز هم بر فطرت و نهاد پاك انساني تأكيد مي كند. باز هم سخن از نياز دنياي امروز يعني معنويت است.
بدون تكيه بر معنويت، آن چنان كه در جاي جاي جهان مي بينيم، انسانها، گرگهاي درنده اي خواهند شد كه درندگان وحشي نيز شرمنده ددمنشيهاي آنانند.
در شرايطي كه جاي خالي خدا بيش از هر زمان و عصري احساس مي شود و تاريخ گواه آن كه بدون خدا هر عملي مباح و آزاد است، بايد آزادگان نگران باشند و از آن ميان، هنرمندان آزاده نيز.در اين صورت، چه باك از برچسب تكرار كه اگر تكرار مذموم بود و ناپسند، بايد اولين اعتراض و بزرگترين اعتراض را به پيامبران كرد كه در طول اعصار و قرون، همه سخن تكراري بر زبان رانده اند و پيام تكرار «بازگشت به معنويت» را سر داده اند.
وقتي «آواز گنجشكها» در برلين به نمايش درمي آيد و استقبال تماشاگران گوناگون و منتقدان ريز و درشت اين چنين بهت انگيز و حيرت آور مي شود، من بر اين باور استوارتر مي گردم كه اخلاق و معنويت، گمشده عصر ما است و اين مهم، جغرافيا و مكان نمي شناسند.
اعتراف مي كنم كه نگاه اين چنيني و موفقيت و اقبال آنچناني را وامدار مكتبي هستم كه در آستانه رحلت بزرگ پيامدارش، رسول اكرم(ص) هستيم؛ وامدار پيامبري كه پس از قرنها ندايش را مي شنونم كه فرمود: «من مبعوث شدم تا برتريها و مكارم اخلاقي را به اتمام رسانم»؛ وامدار رسول رحمتي كه بر نهاد و فطرت پاك انساني تكيه مي كرد و مي فرمود، هر انساني بر فطرت پاك زاده مي شود؛ حتي اگر پدران و مادراني كافر و مشرك داشته باشد. وامدار پيامبري كه نه تنها در عصر خود، بلكه امروز نيز مظلوم و جفا ديده است.
اگر روزگاري كودكان و ديوانگان سنگش مي زدند و دندان و پيشاني مباركش را مي شكستند و در برابر انديشمندان دور از خدا، شاعر و نادانش مي  خواندند، در جهالت نوين نيز مانند جاهليت اولي داستان تكرار مي شود، نابخردان و كودكان صفتان با هجو و كاريكاتور با او به ستيز برمي خيزند و انديشه ورزان دنيا طلب، شاعر و نادانش مي خوانند و چون جهالت پيشين، قرآن را «اساطير الاولين» مي دانند.
آن روز كه جشنواره فيلم دانمارك را به خاطر بي حرمتي به پيامبر مهرباني كنار نهادم، بسياري آن اقدام را سياسي و حكومتي خواندند. در دنياي آلوده، امروز كار به جايي رسيده است كه ارزشها ضدارزش شمرده مي شود و ضدارزشها، ارزش. هر عملي چون به مزاج ما خوش نيايد، در توهم خويش به جايي منسوبش مي كنيم. اگر كسي از اعتقاد و باورش دفاع كند، وابسته خوانده مي شود و اگر آسوده بنشيند تا به مقدساتش بدترين توهينها و نارواييها صورت گيرد، آزاده است. اينجا مي گويم كه من نه از موضع دفاع از حاكميت و دولت كه مي دانيد مرا با سياست و سياست پيشگي كاري نيست؛ كه از موضع يك مسلمان، يك هنرمند پيرو مكتب اهل بيت(ع) انزجار خود را از آنچه يك به اصطلاح روشنفكر گفته است، اعلام مي كنم و از همه آنان كه در مقابل اين جفاي بي نظير، سكوت پيشه كرده اند، گله مندم.
حالا بايد پرسيد، اگر سياست پيشه نيستيم، چرا وقتي چند كودك صفت و ديوانه رفتار با كاريكاتور به پيامبر(ص) ما توهين مي كنند، آن موج به راه مي افتد، اما امروز كه از زبان خودي، ناپسندترين نسبتها به آن بزرگ و كتاب هدايتش قرآن داده مي شود، سكوت همه جا را در بر مي گيرد و جز يك دو صدايي كم جان، هيچ كس فرياد نمي زند كه چرا دوباره پس از قرنها به پيامبر(ص) نسبت شاعري مي دهند و قرآنش را احساسات شاعرانه و خطاپذير مي خوانند!
اگر آن روز كه روشنفكران مذهبي، عصمت و علم غيب ائمه (ع) را زير سؤال بردند و نفي كردند يا مسلمات تاريخي چون غدير و شهادت حضرت زهرا(س) را افسانه خواندند و يا مانند همين قلم منحرف، زيارت جامعه كبيره را «مرامنامه شيعه غالي» برشمردند سكوت نمي كرديم، امروز جسارت را به مرحله پيامبر(ص) و قرآن نمي رساندند تا علناً پيامبر را فردي عامي و ناآگاه و هم سنگ افراد جاهلي بخوانند و قرآن، كلام الهي را محصول بشري بخوانند.
كسي كه ادعاي مولوي شناسي مي كند و براي او بيش از معصومان ارج و اعتبار قائل است، بداند كه به حكم مرادش مولوي، كافر است.
«گرچه قرآن از لب پيغمبر است/ هركه گويد حق نگفت، آن كافر است
اين همه آوازها از شه بود/ گرچه از حلقوم عبدا... بود»
والسلام- مجيد مجيدي

+ نوشته شده توسط یک مهندس در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 9:21 |