تبليغاتX
آق مهندس
آق مهندس

وبلاگتون بنزین تموم کرد جیگر این وبلاگ دیگه مال تو نیست مال مهندسه

اگه خواستی پسش بگیری برو به    ادامه مطلب    اگه رمز خواست رمز قبلیتو بده  


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک مهندس در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 8:11 |

آ ق مـهـنــد س !....

ســـلام ! حالت چطوره آق مهنــدس

شـنـیـدم که طــــلا را می کـنی مـس

شنیــدم همچنیـن از بعـــد بیست سال

زبـان بازکــرده ای آن هم به جنجال

ز بس هستی تـو چـیــز و هم فـنـــاور

عـلف در چشم تو ست نخـلی تـنـــاور

بــرای کسب قــدرت ، منصب و میـز

ز هـر چیزی تو چیزی می کنی چیز

شـنیــدم آفـــرین گـــو یـان  کـــو یت

نمـی آینـد دگــــر چنــــدان به ســویت

فــــرو افـتـــاده ای در چـــــاه  و یـلی

کـه مجنونش فـتـــاد از عشـــــق لیلـی

ولی مجنــون کجــــا و عشـــــق پاکش

که صــد چـون تــو نیـرزد ذره خاکش

شنیــدم در هـــوای شهـــرت و نـــــام

بیـفـتـــاد طبــــل رســوایـیـت از بــام

و خـود افتـــاده ای در قـعـــر چــاهی

کــــزان دیگـــر نـــداری هیــچ راهی

از آن روزی که پشت کردی بــه ملت

بـیـفــتـادی بـــه ســــر در چـــاه ذلـت

جــــــدا شـــد راه تـــو از راه مــردم

و غرق گشـتـی به دریــای  تــو هــم

کنـون دیگــر رسیــدی خـــط پـایـــان

نـقــاب افکـنــده ، رخ کــردی نمایـان

کـریه المـنظـر و بـد سـیـرت و پسـت

 مـنافـق پــیشـه ای با خصم هـمـدسـت .

علیرضا چخماقی

+ نوشته شده توسط یک مهندس در جمعه بیست و هفتم آذر 1388 و ساعت 6:21 |

                                   گفت ‌و‌گــوی 2 مـــرد بـاحجــا ب !

نقل از ستون  روزخند  روزنامه وطن امروز : سه شنبه ۲۴ / ۹ / ۱۳۸۸

نوشته ی حسین قدیانی
دیروز حوالی غروب 2 فروند از عناصر نهضت مردان باحجاب (هواداران جدید فرقه موسوی) با یکدیگر دقایقی اختلاط کردند که نظر به اهمیت موضوع ، مشروح این مصاحبه که میان كامبيز و اشكان صورت پذیرفته در زیر می‌آید .

كامبيز: رژ لب داری؟
اشكان: دارم اما اکلیل داره ، می‌زنی؟

كامبيز: نه، بهم نمی‌یاد اشكان
.
اشكان: به من بگو نيكي‌جون. ببینم، تو برای خودت اسم انتخاب کردی؟

كامبيز: آره اسم من هیلاریه اما کاندولیزا صدام می‌کنن
.
اشكان: خط چشمم خوب شده؟

كامبيز: نه نيكي، اصلا به سیبیلات نمی‌یاد. من چی؟

اشكان: ماتیکت خیلی رنگش خوبه. با مانتوتم سته
!
كامبيز: نيكي‌جون، چرا دیروز تجمع نیومدی؟

اشكان: کاندولیزا! راستش یه مشکل داشتم
.
كامبيز: یعنی چی نيكي؟

اشكان: مشکل داشتم دیگه
.
كامبيز: ایش
!
اشكان: توکار «پراید» بودم،‌ می‌فهمی؟

كامبيز: آهان
!
اشكان: موهاتو بکن تو، کاندولیزا
.
كامبيز: تو سبیلاتو با چی می‌زنی؟

اشكان: قبلا با تیغ می‌زدم الان با کرم
!
كامبيز: اپیلاسیون کنی بهتره
!
اشكان: چی‌چی لاسیون گفتی، کاندولیزا؟
!
كامبيز: ایش! با اپیلیدی، اپیلاسیون کن، اصلا درنمی‌یاد
!
اشكان: فردا، ‌تجمع‌ میای؟‌

كامبيز: نه، وقت آرایشگاه دارم. می‌خوام موهامو

مش کنم
.
اشكان: فدات شم، کی بشه بری سونوگرافی
.
كامبيز: تو طبیعی دوست داری یا سزارین؟

اشكان: ای ‌بابا !  کو شوهر؟

كامبيز: تو مهریه‌ات را چند تا سکه می‌اندازی؟

اشكان: تو به فکر مهریه ‌ای ، من تو فکر جهیزیه‌ام
.
كامبيز: اتفاقاً یه خواستگار برام اومده، موقعیت خوبیه
.
اشكان: جنبش سبزیه ؟

كامبيز: نه، طرفدار چيزه !... اُخ، روسریم افتاد
!
اشكان: موها تو که پسرونه زدی
!
كامبيز: چیه موی بلند ؛ هر روز باید بری حموم اِ ! امروز لاک نزدی؟

اشكان: نه بابا !  دیشب با «اَستون» پاک کردم . یه چیز بگم ناراحت نمی‌شی ؟

كامبيز: نه
!
اشكان: با مانتو و روسری، شدی عینهو شیرین عبادی
!
كامبيز: من اگر مثل تو دنبال بزک دوزک بودم، تا الان رفته بودم. من به فکر جنبش سبزم. خون من سبزه! سر همین جواب آزمایشم مثبت شد
.
اشكان: وا! کدوم آزمایش؟
!
كامبيز: با همون پسره که طرفدار چیز بود. اون خونش AB مثبت بود، من چون خونم سبز بود، دکترها گفتند اگر ازدواج کنیم بچه ‌مون «سندروم‌ داون
» در می ‌یاد !!

اشكان: خب دیگه، بریم تجمع .

كامبيز : امروز شعارا چیه ؟

اشكان : «ما زنیم، ما زنیم، ماتیک به لب می‌زنیم» 

 «برادر مانتویی، قهرمان من تویی»

«خطی که در چشم ماست ، ساخت دست آمریکاست»

 «ماتیک ‌زن واقعی، تاچر بود و هیلاری»

«چشای من نازداره، با اوباما رازداره»

 «اپیلاسیون، اپوزیسیون، پیوندتان مبارک».


               * بخش جدی موضوع  را در قسمت  ادامه ی مطلب بخوانید *


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک مهندس در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 و ساعت 4:24 |

خــــــو ا نـــــــــد نــــی هـــــــــــا 

به نقل از روزنامه کیهان سه شنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۸

 آيا روی پيشانی بنده و امثال بنده نوشته ابله!؟ (خبر ويژه)

يكي از عناصر اپوزيسيون مقيم آمريكا مي گويد جنبش سبز با دروغ هايي كه گفته به پايان راه رسيده است.
داريوش سجادي كه در روزگار اصلاحات با برخي نشريات اصلاح طلب همكاري داشته در گفت وگو با گويانيوز تصريح كرد: جنبش سبزي كه دغدغه صيانت از قانون اساسي و بازگشت به انقلاب را داشت، روزقدس تمام شد و تاريخ انقضاي آن به سر رسيد.
وي اظهار داشت: اين حركت توسط اغيار «هاي جك» شد و اكنون تماميت 30 سال گذشته را زيرسوال مي برد هرچند كه رهبران آن در بيان كجروي جنبش شرم حضور دارند اما بين آنها و بدنه كف خيابان يك ناسازگاري و ناهمدلي وجود دارد.
وي به تكرار حوادث سال هاي انقلاب در سال هاي اخير و بلند كردن تابلوهاي انحرافي اشاره كرد و گفت: سازمان مجاهدين خلق، چريك هاي فدايي خلق و حزب توده تا قبل از نماز عيد فطر قيطريه اساساً انقلاب را قبول نداشتند و مي گفتند اين يك حركت خرده بورژوازي كمپرادور است اما پس از آن از خانه هاي تيمي بيرون آمدند و پلاكاردهايي بالا بردند تا تظاهرات را مصادره كنند. اين همان شيطنتي بود كه سردفترتحكيم وحدت به عنوان يكي از نهادهاي انقلاب هم افتاد و كمونيست ها و ملي-مذهبي ها از نردبان آن بالا رفتند و تحكيم را از بين بردند و خودشان هم در نهايت به هيچ جا نرسيدند. من مشكلي ندارم كه يك سري از معترضان براي عياشي فلان ميدان را لبريز از شراب كنند و تا صبح در آن شنا كنند]!![ اما نخودنخود هر كس برود زير علم خود. ماركسيست ها و توده اي ها و چريك هاي فدايي خلق و كيانوري توده، آن روزهاي اول انقلاب شدند طرفدار سرسخت ولايت فقيه. زير علم آيت الله خميني سينه مي زدند نمي گفتند زير علم ماركس و لنين .
وي اضافه كرد: اعتقاد دارم جنبش سبز اول از همه چوب دروغ را مي خورد. 24 خرداد احمدي نژاد يك سخنراني كرد و همان جا اولين دروغ جنبش سبز اتفاق افتاد. عين جمله احمدي نژاد اين بود «پيروز انتخابات 40 ميليون شهرونداني بودند كه در انتخابات شركت كردند». من طرفدار احمدي نژاد نيستم ولي دروغ را منتسب نمي كنم. وقتي ايشان مي گويد 40 ميليون نفر پيروز هستند يعني مجموع آراي موسوي و كروبي و رضايي. اما جنبش شيطنت كرد و گفت منظور از خس و خاشاك يعني طرفداران موسوي. اين دروغ جنجال زيادي به دنبال داشت.
سجادي با اشاره به اعتراضات خياباني انبوه در روزهاي اول پس از انتخابات، گفت: 30 خرداد ناگهان آن ميليون نفر آب شد. عددي بين 5 هزار تا سيصدهزار نفر- هر كدام از اين عددها را كه خودتان مايليد -در خيابان ها ماندند. چه شد آن اكثريت ميليوني كه بعد از خطبه هاي نمازجمعه آقاي خامنه اي آب شده و ناپديد شدند... براي نسل انقلاب، ميرحسين نماد دوران طلايي جنگ و انقلاب بود و بخشي از آراء 13 ميليوني ايشان مربوط به بچه حزب اللهي هاي نظام بود كه سال ها زير علم چپ سينه زدند. بنابراين فرداي نمازجمعه، آن حضور ميليوني آب شد. يكي اينكه بخشي از رأي دهندگان به دليل دلبستگي به نظام و بعد از تحليل نهايي، به خاطر صحبت هاي آقاي خامنه اي به عنوان بالاترين مرجع قانوني، بين موسوي و ولايت فقيه، ولايت فقيه را پذيرفته و ادامه ندادند. اما اگر صحبت اين است كه ترس باعث شد بقيه آب شوند، چرا جنبش سبز «يا حسين، ميرحسين» يعني مبارزه تا مرز شهادت سر مي دهند؟ اگر ترسيديد چرا شعار «ما همه مرد جنگيم، بجنگ تا بجنگيم» سر مي دهيد؟ خوب بجنگيد، پس چرا انگل وار سوار بر تجمعات حكومت مي شويد؟ گفتند احمدي نژاد 65 درصد كو؟ من مي گويم 24 ميليون نفر شما كو؟ مگر نمي گفتيد اگر تقلب بشه، ايران قيامت مي شه؟ پس چرا نشد و اعتراضات صرفاً محدود به تهران و آن هم مركز و شمال تهران شد؟...
اين عنصر مخالف اضافه كرد: عطا ءالله مهاجراني در بي بي سي مي فرمايند « من گله دارم از علماي شيعه، اكنون جز آيت الله صانعي و آيت الله منتظري علماي ديگري نداريم كه از جنبش سبز حمايت كند». بنده از فرصت استفاده مي كنم واز ايشان مي پرسم آيا علما اين قدر گيج هستند؟ ميرزاي شيرازي با يك خط فتوا قرارداد رژي را كان لم يكن كرد اما چه اتفاقي افتاده كه با فتواي آن دو آقا آب از آب تكان نمي خورد؟ چون كه بدنه معترض اهل فتوا نيستند كه خود را معطل فتوا كرده باشند تا تكليف خود را با حكومت روشن كنند. اينها نه نماز خوانده اند، نه وجوهات شرعي داده اند. روحانيت شيعه مگر ديوانه است كه نفوذ كلام خود در اقشار مذهبي را پاي كسي هزينه كند كه هنوز به قدرت نرسيده مي گويد «استقلال آزادي جمهوري ايراني» و از الان زيرآب اسلام را مي زند.
وي در ادامه بررسي دروغ هاي انبوه گفته شده و شكست زودهنگام اپوزيسيون اظهار داشت: از آرش حجازي شاهد قتل ندا آقاسلطان يا هر كس ديگر كه پاسخ دهد، مي پرسم. 48 ساعت بعد از حادثه با ويزاي آماده در جيب!! سر از بي بي سي درآوردند و گفتند قاتل ندا را گرفتيم و كارتش را درآورديم و بسيجي بود. شما مي گوييد جنبش سبز يك جنبش نايس ملاطفت طلب است، بعد هم توانستيد يك بسيجي را خلع سلاح كنيد و كارتش را درآورديد و ايشان هم وايساده و شما را نگاه كرده! از كي تا حالا اين قدر دلاور شديد كه يك قاتل مسلح را خلع سلاح مي كنيد و بعد هم ولش مي كنيد؟ آيا روي پيشاني بنده و امثال بنده نوشته شده ابله!!! ندا آقاسلطان با آن فيلمبرداري حرفه اي كشته مي شود و تصادفاً!! شبكه هاي بي بي سي و العربيه و فاكس نيوز به نمايندگي از دول انگلستان و عربستان و اسرائيل به مدت يك هفته بمباران تصويري مي كنند تا نهايتا اوباما به سخنراني انتقادي درباره نقض حقوق بشر در ايران بپردازد.
سجادي با اشاره به تلاش ناكام سبزها براي مصادره جمعيت ميليوني مردم در روز قدس و ارائه آمارهاي دروغين درباره جمعيت ريزش كرده سبزها اظهار داشت: آنها مي توانند با آرزوهايشان لذت ببرند اما قطعا نمي توانند با آرزوها و توهمات و تخيلات، واقعيت را گريم كنند. آيا آنها واقعا خشونت گريز هستند وقتي اتوبوس آتش مي زنند و بعد هم با اين صحنه عكس يادگاري مي گيرند... در همين لس آنجلس، 68 نفر را به خاطر حمله به يك نفر پليس در آن واحد كشتند هيچ احدي هم نتوانست معترض باشد. يكي از عوامل خشونت، حمله به پايگاه بسيج بود... آقايان اصلاح طلب افتضاح به بار آوردند.


خـــو د شـــــه ! (گفت و شنود)

گفت: اگر سران فتنه آمريكايي نيستند چرا از شعار مرگ بر آمريكا عصباني مي شوند و خونشان به جوش مي آيد؟!
گفتم: براي اين كه نمك گير عمو سام شده اند و نمي خواهند نمكدان آمريكا را بشكنند!
گفت: از شعار مرگ بر اسرائيل هم تمام وجودشان به لرزه مي افتد و از عصبانيت جيغ سبز مي كشند!
گفتم: احترام استادشان را نگه مي دارند!
گفت: وقتي مردم عليه مفسدان اقتصادي و آدمكشان و قدرت هاي استكباري و اشغالگران و مفت خورها و... شعار مي دهند باز هم سران فتنه از كوره در مي روند.
گفتم: ساواكي ها يك جوان دانشجو را دستگير كرده و شكنجه مي دادند، شعبون بي مخ از راه رسيد و پرسيد مگه اين جوون چيكار كرده كه اينطور شكنجه ش ميدين؟ رئيس ساواك گفت؛ از خودش بپرس. و جوان گفت؛ آقا شعبون! من عليه دزدها و آدم كش ها و وطن فروش ها و مال مردم خورها و نوكران بيگانه شعار داده بودم و شعبون بي مخ به ساواكي ها گفت:

 بزنيدش! فلان فلان شده به اعليحضرت خودمون فحش داده!

 

+ نوشته شده توسط یک مهندس در سه شنبه بیست و چهارم آذر 1388 و ساعت 4:43 |

* عید بزرگ غدیر بر دوستان و دوستداران علی علیه السلام و رهروان

ولایت کــه در زمانه ی ما در وجود تابناک رهبــری روشن ضمیر و عارفی

بیدار دل و اهل بصیرت چون خامنه ای عزیز متجلی است ، مبارک ها باد . 

 

+ نوشته شده توسط یک مهندس در یکشنبه پانزدهم آذر 1388 و ساعت 8:44 |

آمریکا چقدر خوبه !...

از قرار معلوم و آن طور که از  ظواهر امر بر می آید ، کارگردانان مشهور بین المللی و دستیاران داخلی آن ها که دو فیلم قبلی شان ،   یعنی « بیا آب رو گل آلود کنیم » با موضوع انتخابات  و « جونم فدای اسراییل » با سوژه ی  روز قدس ، علیرغم هزینه های هنگفت و تبلیغات وسیع جهانی درنمایش عمومی با شکست فاحشی روبرو شده است ، به امید جبران ناکامی های قبلی ، قصد دارند سومین قسمت این دنباله دار کمدی را روانه اکران کنند .

فیلمی با عنوان « آمریکا چقدر خوبه !... » که همانند دو اثر قبلی، ترکیبی است از سینما و تآتر و شرکت های چند ملیتی برای ساختن آن سرمایه گذاری زیادی کرده اند  .

بنا به اخبار و شایعات منتشره ، بازیگران اصلی « آمریکا چقدر خوبه !... » اگر چه همان سه چهره قبلی هستند  و تنها بعضی از بازیگران درجه دو و سه فیلم ، یا از بازی کنار گذاشته شده و یا خود از بازی در قسمت سوم فیلم  انصراف داده اند ، مشکل اصلی تهیه کنندگان فیلم اما به کمبود سیاهی لشگرها بر می گردد که با وجود همه ی  تلاش های صورت گرفته و حتی پرداخت دستمزد های کلان ، دیگر رغبتی برای بازی در این مجموعه فیلم ها از خود نشان نمی دهند ... تا جایی که صحنه پردازان و عوامل فنی و هنری فیلم ناگزیرند تعداد اندک سیاهی لشگرها  را با استفاده از جلوه های ویژه ی سینمایی ، چندین و چند برابر نشان دهند .

و سرانجام آخرین خبر در باره ی فیلم « آمریکا چقدر خوبه !... » اینکه بر سر این موضوع که آیا این مجموعه آثار  در ژانر کمدی قرار می گیرند یا نه ، بین سازندگان آن ها و منتقدان هنری اختلاف نظر شدید وجود دارد .

تهیه کنندگان و کارگردانان این مجموعه فیلم ها ، به جد معتقدند که کارشان در ژانر سیاسی – اجتماعی

 می گنجد  در حالی که گروهی از منتقدین سینمایی و تآتری ، این آثار را در نوع و قالب کمدی محض موردارزیابی قرار می دهند ...

 در این میان اما تماشاگران ، بی توجه به اختلاف نظر فیلمسازان و ناقدان سینمایی ، بی صبرانه منتظر دیدن یک فیلم  صد در صد کمدی و مفرح با مضمون سیاسی هستند که بنا به پیش بینی ، انتظار می رود آن ها را از خنده روده بر کند ...

+ نوشته شده توسط یک مهندس در سه شنبه دوازدهم آبان 1388 و ساعت 4:50 |
 

* سروده ی تازه ای از  « علیرضا قزوه »  که  اهل « شعر » است و مهم تر از آن ، « شعور » ... 

و بالاتر از این ها ، درد آشنا و اهل معرفت و بازهم بالاتر و والاتر از هر چیز ،  بیدار  و بیدار دل ... 

خدایش در بیدار کردن خفتگان غفلت نیز ، توفیق دهد .... 

 آخر نماز جمعه نخواندند و شب رسيد

جـوحی بـه حـج واجـب ، ماه رجـب رسید

هــمــراه شــیخـنـا که به درک رطب رسید


می خواست تا شـراب طهــوری دهـد به ما

جوشـيــد آنقـــدر كـه ، بـه آب عـنـب رسيد


صبـحی به منبر آمد و فرمـــود باک نيست

گر واجبـــات رفت ، به مـــا مستحب رسيد


از نو صــــــلا زدند كـه مـــا را وجب كننــد

از رای ها به شيخ ،همـــان يک وجب رسيد


مشت و  وجب ، برای هـمـين آفـــريــده شد

بی آنــكه انتخـــاب شــود ، منتــخب رسيد !


جمعــی وضـــو نكــــرده دويدند در صـفـوف

آخـر نمـــاز جمعـــــــه نخواندند و شب رسيد


صفيـن و نهــروان و جمـل ، نوش جانشان

اين كوفيان كه مهر علی شان به سب رسيد


هـر كس كه دم زد ازادب ، مرد حـرف بود

هر كس كه فحش داد ، به فيـض ادب رسيد


بعد از سه ماه شعبده رنگ و ننگ و زنگ

آيينه شكســتـه شـــــان ، از حـلـــب رسيد


شكر خـــدا كه عابـــد و زاهــد ، به هم شدند

اين از جلـــو در آمـــد و آن ، از عقب رسيد


دنبـــــال كـــــرسی اند بر اين سنـگ آســـيـا

دنـــدان كــرم خـورده شان ، تا عصب رسيد


با غـرب و شرق ، مسخره بازان يكی شدند

نوبت بـه ريشخـنـــد ســــــران عــرب رسيد


گـــوسـاله های سامـــــــری از طـــور آمدند

با سـبــز اشتـــری كه بر آن ، بولهـب رسيد


چيزی نبود حاصل شان ، از هجــــوم وهـم

جـز مشت ريسمان ، كه به كام حطب رسيد


خامـــوشی ام مبين ، كه در اين آتش نفـــاق

 روحم به چشـــم آمـــد و جانـم به لب رسيد .

آبان ماه 1388


+ نوشته شده توسط یک مهندس در پنجشنبه هفتم آبان 1388 و ساعت 3:29 |

پروازت مبارک !...

 سوگسروده ای  از «  م . عا بر دامغانی »

 در رثای  ســرد ا ر  نـورعـلـی شـوشــــتـری 

  مسافری که پروازش گر چه تاخیر داشت ، اما ....

 امــــا  ســــرا نـجــــــا م  رفـت  و به مقصد رسید


سهام شهادت

خبر نورعلی را صبح آوردند

روباه پير قبل از همه محكوم كرد

و سياستمدارها بيانيه دادند

مثل هميشه

...بگذريم

¤

سلام حاج نورعلی

سلام كاک نورعلی

حالت را نمی پرسم

چون می دانم خوب است

خيلی خوب

ملالی نيست جز دوری شما

خاطرت جمع

آن هم يكی دو روز ديگر برطرف می شود

اگر از حال ما بپرسی

ای ... بدک نيست

می گويند زنده ايم

هرچند من شک دارم

شايد حالمان بهتر هم شد

چه خوب شد كه از اينجا رفتی

يعنی اينطوری رفتی

همينطوری ماندن كه كار تو نيست

حالا هر چقدر هم می خواهی درجه داشته باش

اينجا بايد قوانين بازی را بدانی

ريشت را آنكارد كنی

ريشه هم نداشتی ، نداشتی

دكترايت را از هر جا شده بگيری

سفارش بدهی چند كتاب برايت بنويسند

مصاحبه يادت نرود

بعد هم كت و شلوار مارک دار

و چپاندن خود در يكي از اين ليست ها

وقتی مستقيم نباشد

چپ و راستش هم خيلی مهم نيست

بستگی به سمت و سرعت باد دارد

بايد هواشناس خوبی باشی

اما تو هيچوقت جهت باد را نفهميدی

نفهميدی تيتر يک روزنامه ها شدن چه كيفی دارد

با كودكان بشاگردی لابی كردی

سبكی روان نويس ، سنگينی بيل را از يادت نبرد

اصلا تقصير خودت بود

آشتی و وحدت می خواستی ؟

مگر مملكت حزب و سياستمدار و دفتر و دستک نداشت ؟

تو چه كاره بودی

با آن ريش سفيد ت رفتی با ريش سفيدهای بلوچ جلسه گذاشتی

آدم بايد در اين سن و سال به فكر آينده خانواده اش باشد

بچه هايش را بفرستد لندن برای تحصيلات تكميلی

بايد حقت را ، سهمت را از انقلاب می گرفتی

نمی بينی همه دنبال سهمشان هستند ؟

حالا ديگر همه سهام دار شده اند

خدا سايه نفت را از سرمان كم نكند

همه سهمی دارند

حالا چند صفر كمتر يا بيشتر چه فرقی می كند ؟

آدم بايد سياست داشته باشد

عين ديانتش هم نبود ، نبود

معمولا چهار سال يک بار ليست مي دهند

عده ای لابی می كنند

برخی حمايت

بالاخره صندلی ها كم اند و تشنه ها زياد

حاج نورعلی !

حاج احمد يادت هست ؟

چهار سال پيش بود

صبحی دلگير و بارانی

خبرش را آوردند

و تو جا مانده بودی از پرواز

نمی دانستی نام تو در ليست بعدی است

¤

خبر نورعلی را صبح آوردند

گفتند بيا تو هم سهمت را بگير

سهام شهادت !

+ نوشته شده توسط یک مهندس در چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 و ساعت 5:8 |

مرگ بر اسراییل

 قدس 88  شکستی دیگر برای صهیونیسم

...  و چه رسوا شدند صهیونیست ها و خوش خیالانی که به امید واهی خراش دادن چهره ی قدسی

یک انقلاب الهی و مخدوش کردن روز قدس ، از مدت ها پیش ، تلاش بی وقفه ای را آغاز کرده بودند ،

هنگامی که پایان فضاحت بار تلاش عبث خویش را دیدند ... 

آنان که در خوشبینانه ترین حالت یک بودند در برابر هزار و گروه های پراکنده ی چند صد نفریشان در

در یای میلیونی مردم غرق شده بود ....

بگذریم از اینکه  خیلی از آن ها چشمان خود را بستند تا نبینند حضور میلیون ها شرکت کننده ی مراسم

روز قدس را در ایران و سراسر جهان و  گوش هایشان را هم ، تا نشنوند شعار های بر آمده از شعور

ضد صهیونیستی  و ضد آمریکایی  را ....

 و البته  در این میان نمی توان تاسف نخورد به حال اندک ساده اندیشان  زود باوری که به هر روی ،

فریب خوردگان این گونه دسیسه های شیطانی اند و دانسته و نا دانسته هیزم کش آتشی که سرانجام

 آنان را در بر می گیرد و می سوزاند ...

* در قسمت « ادامه ی مطلب » نامه ی دکتر احمد توکلی را در همین رابطه مطالعه فرمایید .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط یک مهندس در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388 و ساعت 22:47 |

  امام خمینی« ره » : ما شریک غم مظلومان جهان هستیم .

 رهرو شیطان

گویا عده ای دل خوش کرده اند تا در روز قدس امسال ، اگر بتوانند  شعارهای رسیده از طرف اسراییل را

تکرار کنند!...

یکی از این شعارها که توسط عوامل آگاه و نا آگاه غاصبان قدس شریف توصیه شده ، این شعار است :

«  نه غزه ، نه لبنان       جانم فدای ایران »  !!!....

حالا بماند اینکه افراد دنباله رو آمریکا و اسراییل ، چطوری حاضر خواهند شد جانشان را فدای ایران کنند ،

و همچنین بگذریم از اینکه بعضی از کسانی که این شعار را تبلیغ می کنند ، برای حفظ ظاهر  ، خیلی

ناشیانه خود را طرفدار اسلام و حتی پیرو امام خمینی نشان می دهند  ، غافل از اینکه آن بزرگوار در 

مواجهه با چنین مواردی ، این بیان برخاسته از دل و ندای وجدان را برای رهپویان خویش به یادگار

گذاشته است که فرمودند :   ما شریک غم مظلومان جهان هستیم .

بر همین اساس است  که در جواب شعار  «  نه غزه ، نه لبنان    جانم فدای ایران »  باید گفت :

 «  نه غزه ، نه لبنان     این است شعار شیطان »  

«  نه غزه ، نه لبنان      مـنـــم رهـــرو شیطــان »

توضیح :

البته شرح و بسط این شعار متناقض  و سطحی  دشمن ساخته  و  اینکه مسلمانان بنا به سفارش

قرآن کریم  و فرموده پیامبر اکرم ( ص )موظف به یاری رساندن به دیگر مردم مسلمان هستند و اینکه 

« حب الوطن من الایمان » نیز  از کلام دیگری از رسول الله ( ص ) است و باز هم توجه به این نکته ی

مهم که جان فدای وطن کردن از اولین وظایف هر فردی اعم از مسلمان و غیر مسلمان  در هر کجای

جهان  است  و به طریق اولی ، استقلال و حاکمیت ایران اسلامی بیشتر از هر سرزمین دیگری ،

شایسته ی  فداکاری و جان افشانی است ، خود بحثی است جداگانه که بیش از این گفتن از آن ،

برای اهل درک و خرد ، توضیح واضحات و ملال آور خواهد بود . . . بنابراین بدون وارد شدن به این مبحث

تنها  به این نکته  اکتفا  می شود که  هواداری از غزه و لبنان  ، با جان فداکردن برای ایران ، کمترین

منافاتی ندارد و  اتفاقا همین جاست که دم خروس این شعار تقلبی ،  خودش را نشان می دهد ! . .

 

+ نوشته شده توسط یک مهندس در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388 و ساعت 20:56 |